پیشمرگ مسلمان کرد شهید عایشه اداک فرزند رسول و رعنا تاریخ تولد ۱۳۲۷ محل تولد و شهادت او روستای ژیوار شهرستان سروآباد تحصیلات وی بیسواد، متاهل و دارای یک فرزند دختر، شغل خانه دار و تاریخ شهادت ۱۴/۴/۶۳ علت شهادت درگیری با ضد انقلاب محل دفن این بانوی شهیده روستای محل تولد بود، فرزندش آمنه اداک هم همراه مادر شهید شد.

استقامت عایشه
سید محمد امین اداک همسر شهید اداک
مدتی بود که جنگ تحمیلی شروع شده بود گروهک رزگاری که آشکارا برای رژیم بعث جاسوسی میکرد موجب ناامنی راههای منتهی به خطوط دفاعی را فراهم کرده بود خیلی وقتها انتقال مهمات آذوقه به وسیله خودرو امکان نداشت من همراه جمعی از همفکرانم به صورت محرمانه امکانات را به وسیله قاطر از راههای مالرو به کوه قره داغ و دیگر خطوط نبرد انتقال میدادیم یکی از این ماموریت ها ۱۱ روز طول کشید ما در این مدت طولانی به صورت شبانه روز کار میکردیم گروهک رزکاری فهمیده بود که مدتی است از روستای ژیوار رفته ام رفته بودند و به همسرم گفته بودند شوهرت کجاست همسرم هم بدون مقدمه با لحنی تند گفته بود به شما هیچ ربطی ندارد که همسر من کجا رفته و چه کار میکند نحوه برخورد عایشه موجب عصبانیت فرمانده این گروه شده بود گلوله سلاحش را روی شقیقه همسرم گذاشته بود در حالی که جمعی از مردم روستا اطراف منزل ما جمع شده بودند عایشه با صدای بلند طوری که همه بشنوند گفته بود اگر مردی ماشه سلاحت را میچکانی بروید بمیرید مرد آنهایی هستند که دارند از کشورشان دفاع میکنند نه شماها که ذلیلانه دارید برای صدام مزدوری میکنید ضد انقلاب وقتی استواری و استقامت عایشه را دیده بود با نیروهایش آنجا را ترک کرده بود بعد از رفتن آنها همسرم به مردم روستا گفته بود اگه شماها هم اینگونه با این موضوع را هم برخورد کنید شرشان از منطقه کنده میشود ما راحت میشویم.

ترسم فقط از خداست
سید محمد امین اداک همسر شهید عایشه اداک همسرم علاقه زیادی به انقلاب اسلامی داشت از مریدان امام خمینی بود در هر شرایطی که امکان کمک به رزمندگان اسلام برایش فراهم میشد دریغ نمیکرد مدتی بود در ییلاق بودیم نیروهای رزگاری در آنجا مستقر بودند عایشه همیشه آنها را نفرین میکرد میگفت خجالت نمیکشند برای صدام مزدوری میکنند در مقابل مردمشان ایستادند موقعیت جغرافیایی ییلاق به گونه ایست که انجام عملیات نظامی در آن سخت و پیچیده است در آن زمان نیروهای سپاه چند بار اقدام به طرح ریزی عملیات به منظور تصرف کردند اما به دلیل بالا بودن ریسک کار منصرف شدند یک روز گروهک رزگاری اقدام به جابجایی کردند به طور موقت نیروهای خود را از این منطقه به منطقه دیگر منتقل کرده بودند تا بعد از ماموریت دوباره برگردند همسرم وقتی میبیند نیروهای رزگاری منطقه را تخلیه کردهاند بلافاصله مسافت زیادی را پیاده طی میکند خودش را به نیروهای سپاه میرساند میگوید عناصر رستگاری به طور موقت از یلاق هانه لار خارج شدند اکنون بهترین فرصت برای تسخیر این محل است برادران سپاه در همان روز توانسته بودند بدون هیچ نوع درگیری و تلفاتی در آنجا مستقر شدند روز بعد وقتی به ییلاق برگشتم دیدم همه چی عوض شده برادران سپاه در آنجا مستقر شدند تعجب کردم چون هیچ درگیری اتفاق نیفتاده بود موضوع را از همسرم سوال کردم خندید و جریان را برایم توضیح داد گفتم چرا این کار را کردی نمیترسی اینها دوباره برگردند بلایی سرت بیاورند گفت من ترسم فقط از خداست اینها که چیزی نیستند.
جنایت بزرگ
سید محمد امین اداک همسر شهید عایشه اداک در ییلاق هانه لار بودیم برادرم سید عمر که عضو سپاه بود کسالت داشت پیش ما مانده بود در خیمه با فاصله چند متری از چادر ما استراحت میکرد شب از نیمه گذشته بود سر و صدا میآمد، آمدم به خودم بجنبم دیدم چهار نفر مسلح در مقابل من ایستادند بلند شدم رفتم دم درب و از من پرسیدند خانه سید عمر اینجاست گفتم نه ضد انقلاب ها هم چند قدمی از چادر ما دور شدند من هم همراه خود بردند همسرم در حالی که بچه در بغل داشت از چادر بیرون آمد و با سرعت به طرف من در حال حرکت بود شروع کرد به اعتراض همانجا او را به رگبار بستن فکر کردم تیر هوایی شلیک میکنند چون خیلی تاریک بود فریاد زدم که تیراندازی نکنید زن و بچه اینجا هستند یکی از آنها با قنداق اسلحه ضربه به سر من وارد کرد بیهوش شدم چیزی نفهمیدم وقتی به هوش آمدم ابتدا سراغ برادرم را گرفتم چون فکر میکردم او را شهید کردند مردم گفتند برادرت سالم است ولی همسر و دخترت به شهادت رسیدند.